Entry: . Friday, September 17, 2004



spinoza ethics mind اسپینوزا

:. اسپینوزایی که من می شناسم (4)
:. خدا

اندیشیدن جوهر به معنی شناختن خدا است . جوهر را نمی توان تصور کرد . تنها می توان او را اندیشید . عناصر اصلی تفکر اسپینوزا درباره خدا را در اینجا می آورم . دو صفت اول پیچیده نیستند و می توانید خودتان مطالعه کنید . صفت سوم مهم است و بیشتر توضیح می دهم .

نخست : خدا هست . تعقل جوهر یا خدا ، با شناختن او یکی است . روش اثبات مشابه همان " می اندیشم پس هستم " دکارت است .

دوم : جوهر نامتناهی است . هر چه واقعیت یا هستی یک ذات بیشتر باشد صفاتش که مبین ضرورت و سرمدیت و بی نهایتی است ، بیشتر است و از این رو هیچ امری روشنتر از این نیست که در تعریف ذات مطلقا" نامتناهی باید گفت ذاتی است دارای صفات بی شمار و بی نهایت . ما آدمیان تنها دو صفت از صفات جوهر را می شناسیم : اندیشیدن و بُعد . ولی اگر صفات جوهر منحصر به این دو بود ، جوهر مطلقا" نامتنهاهی نبود . ذهن آدمی نه از طریق دریافت مستقیم و نه از طریق استدلال و استنتاج نمی تواند جز به آن دوصفت دست يابد . خدا با صفات بی شمار و بی نهایتش دست نیافتنی است .

سوم : خدا تجزیه پذیر نیست . در جوهر جدایی نیست . از این رو جدایی امکان و فعلیت در او وجود ندارد . آنچه او می توانست بیافریند ، آفریده است . در فهم نامتناهی خدا چیزی نیست که در واقعیت وجود نداشته باشد . همه اینها به چه معنی است ؟ این یعنی هر آنچه از اراده در خداوند می شناسیم بالفعل مطلق است . خداوند موجودی نیست که هر روز چیزهای تازه ای در جهان بیافریند . مثلا" نوزادی که متولد می شود آفریده جدیدی از خداوند نیست بلکه مجموعه ای از قوانین طبیعی است که باعث تولد این نوزاد می شود . بنابر این این تفکر که خداوند جهان را در 6 روز آفریده کاملا" بی معنی است . اراده خداوند جزئی از وجود اوست و از او جدا نیست . اینگونه نیست که خداوند همچون موجودی سبکسر نشسته باشد و مدام به کار جهان نظارت داشته باشد . کسی که خدا را همچون شخصیتی تلقی می کند ، آزادی خدا را به معنی پیروی از هوا و هوس می انگارد ، و قدرت او را در این می بیند که هر چه بخواهد می تواند بکند . پاسخ اسپینوزا در این مورد چنین است : چنین قدرتی دقیقا" محدودیت قدرت او می بود ، و دال بر بی نهایتی و نامحدودی عمل کردن آزاد و در عین حال ضروری او نمی بود ؛ بلکه حاکی از انتخاب میان چند امکان و به عبارت دیگر سقوطش به محدودیت می بود . اثر بخشی نامتنهاهی خدا همیشه و همه جا حاضر است . از این رو برای ما دریافتن این که خدا اثر نمی بخشد همانگونه ناممکن است که دریافتن نبودن خدا .

چهارم : خدا یگانه است . یکتایی خداوند یکتایی عددی نیست . وقتی که ما ماهیتی را شناختیم ، نخستین بار با توجه به وجود آن می گوییم یکی است یا چندتا . ما چیزها را هنگامی با توجه به تعدادشان می شناسیم که آنها را تحت نوع مشترکی در نظر می گیریم . هیچ چیز را نمی توان یکی یا یگانه نامید مگر پس از شناخت چیز دیگری که با او همسان و برابر است . مثلا" زمانی ما می توانیم بگوییم 1 کتاب یا 10 کتاب که کتاب را به عنوان یک نوع پذیرفته باشیم که می تواند همسانهایی داشته باشد . از آنجا که برای خداوند همسانی قائل نیستیم  و نوعی قائل نمی شویم یکتا نامیدن او درست نیست. به جای آن می گوییم همه چیز خدا و در درون خدا است . " چون ما درباره ماهیت خدا تصوری کلی نمی توانیم به دست آوریم از این رو کسی که خدا را یکتا می نامد ، درباره خدا تصور درستی ندارد ، و یا درباره او سخن نادقیق می گوید . "

پنجم : خدا تعین ناپذیر و غیر قابل تصور است . خدا را فقط می توان اندیشید . هر گونه محدود ساختن ها و تعینات و تصورات ، آگاهی درباره خدا را آشفته می سازد . هر گونه تصور از خداوند ، واقعیت او را در ذهن ما مخدوش می سازد . عامه مردم چنین می کنند و در عالم خیال برای خدا توانایی انسانی قائل می شوند و راستی این سخن از اینجا پیدا است که عوام الناس خدا را همچون آدمی یا شبیه آدمی می انگارند . اسپینوزا می گوید اگر مثلثها و دایره ها را زبان می بود خداوند را به صورت دایره و مثلث تصور می کردند . بیشتر انسانها خداوند را همچون پادشاهی می انگارند که گاهی خشمگین و گاهی خوشحال می شود . آنگاه که مغضوب است همه چیز را نابود می سازد و خرابی ها به بار می آورد و آنگاه که خوشحال است نعمت بر بندگانش نازل می کند . مردم بیهوده نتیجه تلاش خود را به خدا نسبت می دهند و و به این فکر نمی کنند که خداوند پادشاهی نیست که هر از گاهی به خاطر تلاش و زحمت مردمش به آنها نعمت عطا کند و هر گاه از عمل آنها راضی نبود آنها را از نعمتها محروم کند . اسپینوزا می گوید اگر از من سوال کنید آیا درباره خدا همانگونه اندیشه روشنی دارم که درباره مثلث خواهم گفت آری و اگر از من بپرسید درباره خدا همانگونه تصور روشنی دارم که درباره مثلث پاسخ خواهم داد خیر . ما نمی توانیم خدا را تصور کنیم بلکه تنها می توانیم او را بیندیشم . از این رو تصور کردن خدا همچون شخصیتی ، محدود کردن او است . خدا نه فهم دارد و نه اراده ، بلکه صفت اندیشیدن را دارد و فهم و اراده به عنوان حالت از آن صفت می آید . خداوند حرکت و سکون ندارد بلکه صفت بعد دارد و از آن صفت حالات حرکت و سکون پدید می آیند . فهم و اراده و حرکت و سکون مخلوقند و نتیجه وجود خدا نه خود خدا . حق نداریم بگوییم خدا از کسی چیزی می خواهد یا از چیزی بدش می آید یا خوشش می آید . اینها همه صفات آدمی هستند و در نزد خدا جایی ندارند .

ششم : دوری و نزدیکی خدا . اسپینوزا خدا را هم بسیار دور از جهان می اندیشد و هم بسیار نزدیک به جهان . اینکه خدا از جهان دور است اینگونه تعبیر می شود که اگر چه ما حالاتی چون فهم و اراده برای خداوند قائل می شویم اما همانگونه که در بالا توضیح دادیم اینها صفات انسانی است و در خدا راه ندارد . نزدیکی خداوند به جهان اینگونه بیان می شود که همه چیز معلول خدا است و از این رو خدا در همه چیز است . خدا از جهان جدا نیست . او برای جهان چنان  علتی نیست که در جهان مستحیل شود بلکه علت ماننده است . ما خداوند را با آن دو صفت اندیشیدن و بعد می شناسیم و بدین سان خداوند در ما و طبیعت ما حاضر است و از ما جدا نیست اما در عین حال خود جوهر مطلقا" غیر از اینها است و به هیچ وجه قابل مقایسه با این حالات نیست .

نوالیس درباره اسپینوزا می گوید : اسپینوزا سرمست خداست . و رنان می گوید : شاید اینجا خدا از نزدیکترین نقطه ها دیده شده است. شلایرماخر درباره او می گوید : بی نهایت هم آغاز او بود و هم پایان او .

 

پاورقی : آنچه در بالا توضیح دادم نیاز به تامل کافی دارد . باید مطالب را به دقت بخوانید و هر جمله را که می خوانید اندکی درباره اش فکر کنید . بعد باز ادامه دهید . مطلب را چند بار بخوانید و سعی کنید برداشتهایتان را برای خودتان مرور کنید . به این شکل خدا را آنگونه که هست خواهید شناخت . نه آلوده به تفکرات خرافی انسانی .

 

تگ لاین : خداوند را نمی توان تصور کرد ، خدا را تنها می توان اندیشید .
مطالب وابسته :

   7 comments

سعيد کشاورزي
July 5, 2007   02:27 PM PDT
 
به نظر شما مي توان به چيزي انديشيد بدون اينکه تصوري از ان داشت . اين ادعاي بزرگي است که اثبات ان مشکل است . اما در مجموع مطلب تان در باره اسپينوزا جالب بود
maani-bakhtiar
October 13, 2005   04:45 AM PDT
 
با درود
فکر ميکنم اگر اسپينوزا به بحث اخلاق وارد شده و از خدا فاصله ميگرفت با دست پرتري دنيا را ترک ميکرد. کلن، اين گنگي و سخت فهمي روش اثباتش مرا کشته است
yalda
May 4, 2005   07:01 PM PDT
 
salam
khobin
man aslan nemidonam in vase chiye
elham
September 24, 2004   08:51 PM PDT
 
salam
man az edareh minevisam, va khate farsi nadaram. neveshtehayat mesle hamisheh ghashang va sherat kheili ba ehsas bood. dar morede inkeh bazi mardom holan va nemidoonan chera, inja dorost dar nemiad, masalan man har rooz holam sobh ke be moghe beresam baad az gozashtan tannaz va in harfha va bad az zohr ham hamash holam ke baz be moghe beresam madreseh tanaz chon hardaghigheh ke dir koni az sate basteh shodan daghigheii 5dolar jarimeh mishi. va holhaye digeh ke dar vaghe sarasare rooz hol mizanam va fekr mikonam in vare donia hameh midoonam chera hol mizanan chon zaman zoodtar az oonha harekat mikoneh. inja be mardom negah mikoni va mibini hameh hol mizanan pas barat kheili ajib nis ke hol bezani, narahat ham nisti chon zendegi aksare mardom hamineh. pas ziad ghosseh nemikhori. kholaseh hamin. alan bayad hol bezanam ke ta saat naharam ast beram yeki dota kar biroon anjam bedam, hava ham hanooz khoob ast alan ham jat khali yek pizzaye spinage khordam kheili khoob bood. rasti baad adrese email inja ra bet midam digeh be khooneh nameh nadeh messenger ham nafrest nemigiram. khoob bashi va shad-bye
دختر كولي
September 20, 2004   09:38 AM PDT
 
خدا به تصوير نيز مي‌آيد .... از نوشتنت لذت بردم نگاره
danial
September 19, 2004   01:16 AM PDT
 
نه خدا و نه شيطان / سرنوشت تو را بتي رقم زد كه ديگران مي پرستيدند/ بتي كه ديگرانش مي پرستيدند
کیمیا ابراهیمی
September 17, 2004   03:51 PM PDT
 
در مورد صفت 3
نظارت به کار جهان را ببهتر بود کمی بیشتر توضیح می دادی
گفته شده است هیچ حادثه ای رخ نمی دهد جز به اذن خداوند همیشه .
پس در اینجا برای من نکته ای نا مفهوم بوجود می آید و اون اینکه اگر اراده او مطلق است پس چگونه می توانیم حوادث و رخداد ها را با این پیش فرض برای خود توجیه کنیم چرا که اون هم سرچشمه گرفته از اراده خواند است ...
برایم کمی توضیح بده لطفا

بقیه مطالب برای کاملا قابل درک بود و از این بایت سپاسگذارت هستم که باز هم باعث بیشتر آموختنم شدی فقط یک مطلب دیگر بود و اون اینکه در این چهان بیکران آنقدر کیش و آیین و فرهنگ هست که با خواندن مطالبت در مورد شناخت بهتر و کلا نگرش اسپینوزایی چیز های جالبی هم به ذهنم خطور کرد مثلا در تبت خدایانی برای خود ساخته اند
. بودا یکی دیگر از این مورد هست که طرفداران بودا او را خدای خود می دانند و ستایشش می کنند
اما من اینگونه خود را قانع می کنم
که خدا را در دل خود باید شناخت و هر آنچه که در باور و آئیین ها وحود دارد سرچشمه گرفته از نهاد و سرشت ادمیان است
بهتر است اینطور بگویم که همانطور که خودت به زیبایی نوشته ای : تصور ات و تصور خداخیلی متفاوت است اما اندیشیدن و عمیق شدن یکی است.
ممنونم

Leave a Comment:

Name


Homepage (optional)


Comments