::. وبلاگ های دیگر دوستان .::

 

:. وبلاگ رها
:. وبلاگ ٠اصله

:. وبلاگ دانی

:. وبلاگ گیله مرد

:. سرزمین آ٠تاب

:. آرزوهای یک دکتر کوچولو

:. گروه وبلاگ نویسان اص٠هانی

 

::. سایتهای خبری .::

 

:. روزنامه شرق

:. روزنامه وقایع ات٠اقیه

:. سایت رویداد

:. سایت امروز

:. اخبار گویا

:. رادیو ٠ردا

:. بازتاب

:. پیک نت

 

::. کتابخانه های مجازی .::

 

:. کتابخانه مجازی داستانهای ٠ارسی

:. کتابخانه مجازی دانشگاه اص٠هان

 

::. وبلاگهای پیشین .::

 

:. وبلاگ پیوند در بلاگ اسکای

:. وبلاگ پیوند در پرشین بلاگ

 

::. گروههای وبلاگی .::

 

:. مح٠ل وبلاگ نویسان ایران

:. وبلاگ های ٠ارسی

 

::. وبلاگهای دوست داشتنی .::

 

:. وبلاگ مسعود بهنود

:. وبلاگ حسین درخشان

:. روزانه های ابراهیم نبوی

:. سایت شخصی دکتر نوریزاده

 

::. راهنماهای ساخت وبلاگ .::

 

:. راهنمای ساخت وبلاگ در بلاگ درایو

 

::. سایتها Ùˆ وبلاگهای  ادبی .::

 

:. بنیاد گلشیری

:. سایت سخن

:. مجله ه٠ت

:. کتابخانه آشیان

:. ادبکده

:. سایت احمد شاملو

:. وبلاگ خوابگرد

 

::. سایتها و وبلاگهای سینمایی .::

 

:. ایران اکتور

:. 30 نما

:. سینمای ایران

:. ٠یلم و سینما

:. دریای نور

:. سایت گیشه

:. وبلاگ دانی

:. امیر قادری

:. هوشنگ گلمکانی

:. آی ام دی بی





   
<< September 2004 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01 02 03 04
05 06 07 08 09 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30



Contact Me

If you want to be updated on this weblog Enter your email here:


rss feed


Monday, September 13, 2004
.

دیدن یا ندیدن

:.  دیدن یا ندیدن

گمانم حدود 2 ماه پیش بود . سفری داشتم و اتفاقی خلوتی با خودم بر فراز تپه ای مشرف بر دشتی بی انتها . نغمه سکوت در گوشم ترانه های پرمعنای حیات را می نواخت و من خیره به حرکت موزون ابرها که سایه هایشان را روی زمین تشنه دشت نقاشی می کردند . هر از گاهی حرکت شکننده پرنده ای که شاخه درختی را نشانه رفته بود ، گویی تلنگری بود به شیشه پنجره ای که از خلال آن ، چشمهای من چیزهایی را دیدند که تا آن روز تجربه شان نکرده بودم . احساسهایی که هنوز غریب و مسحور کننده ، جایی میان نسوج بدنم ، در حرکتند و اگرچه معنای محتاط آرامش را از پس کوچه های ذهن بی تابم زدودند ،صندوقچه ایی جایگزینش کردند که هنوز هر از گاهی باز می شود و دریایی از "دیده ها " را درونم سرازیر می کند . انچه می خوانید کلمات ساده ای است که برای من طلیعه دریچه ای بودند که به اقیانوسی از زیبایی گشوده می شد :

برای من خیلی تعجب آوره که آدما خسته یا افسرده می شن . مردد میشن و نمی دونن چه کار کنن . مستاصل یا منفعل می شن . یا از این شاخه به اون شاخه می پرن و نمی دونن کدوم شاخه واسشون بهتره . ولی خوب همه اینها تا دیروز اصلا" برام اعجاب آور نبود که هیچ واسه خودم مدام اتفاق می افتاد . دیدید آدمها مدام عجله دارند و هول اند . ولی درست همون لحظه اگه ازشون بپرسی واسه چی نمی تونن جواب درستی بهت بدن .

همه این شگفتی ها و سوالها وقتی جواب معقولانه ای پیدا می کنن و موجه می شن که از حقیقت ماجرا با خبر بشی. حقیقت اینه که زندگی خیلی خسته کننده و کسالت آور میشه اگه مدام به اطرافت نگاه کنی ولی چیزی نبینی. فکرش رو بکن . آدما از صبح تا شب دارن به آدمای دیگه و همه چیزای دور و برشون نگاه می کنن ولی خوب که دقت کنی می فهمی هیچی نمی بینن .

مسئله اینجا است که آدم یا هیچ نمی بینه یا وقتی نقاب هر روزه رو پاره کرد و شروع کرد به دیدن اونوقت باید حجمی از احساسات و تصاویر رو که از قضا همه هم دلپذیر و زیبا هستند رو در خود بپذیری که تحملش سخته . ذهنت اونقدر دنیای اطراف رو می خوره که از خودت می پرسی چطور می تونه همه اینا رو هضم کنه . این همه حس جمع می شن یه جا و شروع می کنن به بازیگوشی .

اینه که یه لحظه چشمات رو می بندی و خیره می شی به تصویر یکنواخت پشت پلکهات . خنده داره ! چون بازم می بینی !

و آن میان تنها قطره ای بودم . که هر از گاهی شکوه و عظمت قطره بودن رو در آینه ای به وسعت هستی به نظاره مينشستم .

پاورقی :
تگ لاین : هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم
مطالب وابسته :


Posted at 05:47 pm by negareh

armin gilemard
September 13, 2004   08:03 PM PDT
 
salam, akhe gahi anche ke mibinim ra ba deghat negah nemikonim ama ba inhal bavarash mikonim va vaghti ba deghat negah konim , bavareman tazalzol miabad va ba'd hazm sakht mishavad!!!!!!



Previous Entry Next Entry



 

">